حکیم ابومعین ناصربن خسرو بن حارث قبادیانى بلخى ملقب به “حجت” از شاعران و نویسندگان بسیار توانا و بزرگ است. وى در ماه ذىقعدهٔ سال ۳۹۴ هجرى در قبادیان از نواحى بلخ متولد شد و در سال ۴۸۱ در یمکان بدخشان درگذشت…
وى در آغاز سفرنامه خود را قبادیانى مروزى خوانده است و انتساب وى به قبادیان بلخ که مولد او بود از اشعار آن نیز ثابت مىشود، مثلاً در این بیت:
پیوسته شدم نسب به یمکان کز نسل قبادیان گسستم
و بههمین سبب نیز در اشعار خویش همه جا از بلخ بهعنوان وطن و شهر و خانهٔ خود سخن مىراند و او را در آنجا ضیاع و عقار و طایفه و برادر بود و از آن در بعضى از ابیات خود با تحسر یاد مىکرد.
با توجه به این دلایل بطلان سخن بعضى از تذکرهنویسان، مثل دولتشاه صاحب تذکرهالشعراء، که او را اصفهانى دانستهاند مسلم مىشود. اما نسبت مروزى که شاعر در سفرنامهٔ خود بدان اشاره کرده است به سبب اقامت وى در مرو بوده است که گویا مدتى در آنجا شغل دیوانى و خانه و مسکن داشته است.
ناصرخسرو را در تذکرهها گاه با شهرت علوى مذکور داشتهآند و این شهر مأخذ درستى ندارد و گویا ناشى از سرگذشت مجعولى است که براى او نوشته و به او نسبت داده شده است و در آن سرگذشت نسب ناصرخسرو به پنج واسطه به امام علىبن موسىالرضا مىرسد، شاید به سبب علاقهٔ او به آل على و اظهار این علاقهٔ شدید در آثار خود چنین نسبتى براى او پیدا و مشهور شده باشد. بههرحال حتى دولتشاه هم در تذکرهالشعراء نسبت سیادت را به ناصرخسرو بهعنوان شهرت ضعیف ذکر مىکند.
ولادت ناصرخسرو به سال ۳۹۴ اتفاق افتاده است و شاعر خود در اشعار خویش به این امر اشاره کرده و گفته است:
بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بگذاشت مرا مادر بر مرکز اغبر
و با این وصف سنینى از قبیل سال ۳۵۹ که در دبستانالمذاهب آمده و ۳۵۸ که در تاریخ گزیده دیده مىشود، خالى از اعتبار است.
ناصرخسرو که بنابر اشارات خود از خاندان محتشمى بوده و ثروت و ضیاع و عقارى در بلخ داشته، از کودکى به کسب علوم و آداب اشتغال ورزیده و در جوانى در دربار سلاطین و امراء راه یافته و به مراتب عالى رسیده و حتى چنانکه در سفرنامه آورده است بارگاه ملوک عجم و سلاطین را چون سلطان محمود غزنوى و پسر وى مسعود دیده و بدین ترتیب از اوان جوانى یعنى پیش از بیست و هفت سالگى خود در دستگاههاى دولتى راه جسته بود، و تا چهل و سه سالگى که هنگام سفر او به کعبه است، بهمراتب عالى از قبیل دبیرى رسیده و در اعمال و اموال سلطانى تصرف داشته و به کارهاى دیوانى مشغول بوده و مدتى در آن شغل مباشرت نموده و در میان اقران شهرت یافته بود و عنوان “ادیب” و “دبیر فاضل” گرفته و شاه وى را “خواجهٔ خطیر” خطاب مىکرده است. گویا ناصرخسرو در آغاز امر در بلخ که در واقع پایتخت زمستانى غزنویان بود، در دستگاه دولتى قدرت و نفوذى یافته و بعد از آنکه آن شهر به دست سلاجقه افتاد، بر نفوذ و اعتبار وى افزوده شد(۱) و برادر وى ابوالفتح عبدالجلیل نیز در شمار عمال درآمده عنوان “خواجه” یافته بود. ناصرخسرو بعد از تصرف بلخ بهدست سلاجقه به سال ۴۳۲ به مرو که مقر حکومت ابوسلیمان جغرىبیک داودبن میکائیل بود، رفت و در آنجا مقامات دیوانى را حفظ کرد تا چنانکه خواهیم دید تغییر حال یافت و راه کعبه پیش گرفت.
(۱). آنچه دربارهٔ مقامات او در دورهٔ جوانى و پیش از تغییر حال گفتهایم مستند است بر این ابیات از دیوان شاعر:
همان ناصرم من که خالى نبود زمن مجلس میر و صدر وزیر
بنامم نخواندى کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
ادب را بهمن بود بازو قوى بمن بود چشم کتابت فریر
بتحریر الفاظ من فخر کرد همى کاغذ از دست من بر حریر
دبیرى یکى خرد فرزند بود نشد جز بالفاظ من سیر شیر …
کنون میر پیشم ندارد خطر گر آنگه خطر داشتم پیش میر
دستم رسیده بر مه ازیرا که هیچوقت بىمن قدح بدست نگیرد همى امیر
پیش وزیر با خطر و حشمتم بدانک میرم همى خطاب کند خواجهٔ خطیر
ناصرخسرو بعد از آنکه مدتى از عمر خود را، در عین کسب انواع فضائل، در خدمت امراء و در لهو و لعب و کسب مال و جاه گذراند، اندک اندک دچار تغیر حال شد و در اندیشهٔ درک حقائق افتاد و با علماء زمان خود که غالباً اهل ظاهر بودهاند، به بحث پرداخت لیکن خاطر وقاد او زیر بار تعبد و تقلید نمىرفت و جواب سؤالات خود را از مدعیان علم و حقیقت نمىیافت و از این روى همواره خاطرى مضطرب و اندیشهئى نابسامان داشت و شاید در دنبال همین تفحصات باشد که مدتى در سفر ترکستان و سند و هند گذرانید و با ارباب ادیان مختلف معاشرت و مباحثت نمود.
خلاصهٔ سخن آنکه ناصرخسرو بعد از طى مقامات ظاهرى در اندیشهٔ تحرّى حقیقت افتاد و در این اندیشهٔ دراز بسیارى شهرها را بگشت و با اقوام و علماء مختلف مجالست کرد و علىالخصوص چندى با علماء دین چون و چرا داشت لیکن آنان مىگفتند که موضوع شریعت عقلى نیست بلکه به تعبد و تقلید بازبسته است و این همان سخن اشاعره و اهل حدیث است که در این روزگار در بسیارى از بلاد غلبه با آنان بود.
این سرگردانى و نابسامانى شاعر را خوابى که او در ماه جمادىالآخرهٔ سال ۴۳۷ دیده بود خاتمه داد.
آدرس: ولایت بدخشان، ولسوالی یمگان، آرامگاه ناصر خسرو
نویسنده:سلطانی هروی
شما اولین دیدگاه را ثبت نمایید.